خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
گروه آموزشی تاريخ
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
لینک دوستان
گروه تاريخ بروجرد
گروه تاريخ اليگودرز
گروه تاريخ ناحيه ۲ خرم آباد
رشد
سازمان ميراث فرهنگی
ميراث فرهنگی لرستان
ميراث فرهنگی لرستان۲
كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران
متن کتاب های درسی متوسطه
گروه تاريخ شهرستان دورود
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
هدایت بهنام
مقدمه
با غلبه اعراب مسلمان بر امپراتوری ساسانی، ایران به مدت دو قرن تحت سیادت و قیادت اعراب درآمد و امور اداری، دیوانی و روابط تجاری، سیاسی و نظامی آن با دنیای خارج در اختیار مسلمانان قرار گرفت. اگرچه ایرانیان به دلیل پیشینهی کشورداری و تمدن نسبت به تازیان، در همان نخستین روزهای تسخیر ایران به دست حاکمان نورسته، طرف مشاورهی مسلمین قرار گرفتند و از روشهای ساسانیان در امور نظامی، دیوانی، معماری، مملکتداری، گرفتن خراج، ضرب سکه و ... استفاده شد، اما با عنایت به سیاستهای ضد ایرانی به ویژه در دورهی بنیامیه، نبود واحد سیاسی مستقلی به نام ایران و اینکه ایرانیان در رأس امور سیاسی قرار نداشتند، منابع تاریخی که بیشتر در بحث روابط دولتها با یکدیگر به شرح فتوح حاکمان میپردازند، از یاد نقش ایرانیان در ارتباط جامعهی اسلامی با روم، غافل مانده یا موضوع قابل ذکری نیافتهاند. بدین سبب در سخن از روابط ایران با اروپا در حدود150 سال اول هجری، با فقر منابع و کمی اطلاعات روبهرو هستیم.
با وجود کوشش نگارنده در یافتن موضوعاتی که نقش ایرانیان را در رابطه با اروپا بیان کنند، از آنجایی که ایران در سایهی حکومت اعراب میزیست و بخشی از قلمرو اسلامی محسوب میشد، ناگزیر به صورتی گذرا موضوع روابط روابط جامعه اسلامی با اروپا در زمان حیات پیامبر(ص)، خلفای راشدین و دورهی حاکمیت خاندان اموی مورد بررسی قرار گرفته است.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید
پیامبر اسلام(ص) و رومیان
شکى نیست که سیاست خارجى یا دیپلماسى در عصر اول اسلام رشد نکرد و ندرخشید؛ زیرا آن زمان عصر فتح و تاسیس دولت اسلام بود، فرصت بسیارى براى پدید آوردن روابط منظم سیاسى میان اسلام و ملل دیگر به دست نیامد، مگر قراردادها و پیمانهاى صلحی که پس از فتح منقطهاى منعقد مىگردید، چنانکه در زمان فتح شام و مصر در دوران خلافت عمر پدید آمد.
بزرگترین حوادث دیپلماسى در این عصر، نامههاى پیغمبر اسلام(ص) به پادشاهان و امراى عصر بود، که آنها را به اسلام و ایمان به رسالت خود دعوت نموده است.
در اوایل سال هفتم هجری /628 م پیامبر(ص) براى ابلاغ رسالت جهانى خود شش نفر را به سوى پادشاهان آن روز اعزام نمودند. از جمله نامهاى به قیصر روم هراکلیوس ( حکومت 641 ـ610 م) نوشت و دحیه کلبى مأمور رساندن نامه به قیصر شد. دحیه کلبى در یکى از شهرهاى مرزى شام (بُصرى در استان حوران) اطلاع یافت که قیصر به شکرانهی پیروزى بر امپراتوری ساسانی، پاى پیاده به بیت المقدس میآید. سفیر پیامبر اسلام در شهر حمص با قیصر ملاقات کرد. متن نامهی پیامبر(ص) چنین بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
از محمدبنعبد الله به هرقل بزرگ روم
سلام بر پیروان هدایت، من ترا به دین اسلام دعوت میکنم، اسلام آور تا در امان باشى و خداوند دو جزا را به تو خواهد داد (پاداش ایمان خود و پاداش ایمان دیگران که به خاطر تو ایمان خواهند آورد) و اگر از اسلام روى گردانى، گناه اریسیان (یعنى کشاورزان یا اهالى روم) نیز بر توست. اى اهل کتاب ما شما را به اصل مشترک دعوت مىکنیم که غیر از خداوند متعال کسى دیگرى را نپرستیم و کسى را شریک او قرار ندهیم، بعضى از ما بعضى دیگر را به خدایى نپذیرند هرگاه آنان از آیین حق روى برتافتند بگو گواه باشید که ما مسلمانیم.»[1]
قیصر دستور داد اگر کسى از وابستگان یا نزدیکان محمد در شام است نزد او برند تا به وسیلهی آنها دربارهی محمدتحقیق کند. در همان ایام ابو سفیان با گروهى از قریش براى تجارت به غزه آمده بودند، را پیش هراکلیوس (هرقل) بردند، قیصر از آنها پرسید: آیا در میان شما کسى هست که با این شخص که ادعاء نبوت مىکند، پیوند خویشاوندى داشته باشد؟ ابوسفیان گفت من با او از یک خانواده هستم. قیصر دستور داد تا ابوسفیان پیش روى او بایستد، و دیگران پشت سر او قرار گیرند و اگر وى غرض ورزى یا دروغ گفت با اشاره او را تکذیب کنند. پاسخ ابوسفیان به پرسشهای قیصر روم در تأیید پیامبر(ص) بود. پس از این جریان قیصر دحیه کلبى را احترام و پاسخ نامهی پیامبر(ص) را نوشت و هدیهاى نیز به وسیلهی دحیه ارسال و مراتب ایمان و اخلاص خود را در آن منعکس نمود.[2]
اگرچه هراکلیوس(هرقل) با نمایندهی پیامبر(ص) رفتار خوبی در پیش گرفت و پاسخ محتاطانهاى داد، ولى پیامبر(ص) از جواب محتاطانهی سیاسى وى مطمئن نشدند و فرمودند: «کذب عدو الله انه لیس بمسلم، دشمن خدا دروغ (سیاسى) گفت او هرگز ایمان نیاورده.» با این همه وى سعى کرد قبل از ترک سوریه با شخصیت مردى که به وى نامه نوشته است بیشتر آشنا شود، این ادب و احترام هرقل به نمایندهی پیامبر(ص) باعث شد در برخی تواریخ اسلامى وى را مؤمن جلوه دهند.[3]
اما وقایع بعدى اثبات کرد وى نه مؤمن بود و نه مسلمان، ولی مرد سیاسى و با فنون سیاست آشنا بود، لذا جواب محتاطانهی سیاسى را انتخاب کرد و شاید مىخواست با این کار از درگیرى با اعراب بیابانى، جلوگیرى کند. بعدها دو جنگ در زمان حیات رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) بین مسلمین و متحدان روم در گرفت. یکى در سال هشتم هجرت در مؤته که هراکلیوس در این جنگ سهم زیادی داشت، اگر چه وارد جنگ نشد، ولى براى تأیید و تشویق شرحبیل بن عمرو غسانى خودش را از روم به سوریه رساند. بار دیگر در سال نهم هجرت نزدیک بود جنگ بزرگى بین مسلمانان و روم در تبوک درگیرد، ولی جنگی رخ نداد.
نبرد مؤته
کشته شدن حارث بن عمیر ازدى سفیر پیامبر(ص) به اشارهی شرحبیل غسانى و شهادت «کعب بن عمیر غفارى» همراه با 15 نفر مبلغ اسلام در ذاتاطلاح[4]، زنگ خطرى از جانب شمال بود که دولت اسلامى با آن مواجه بود، از اینرو لازم بود براى ایجاد امنیت نیرویی قوى بدان سو اعزام شود. اتحاد و وابستگی شرحبیل غسانى به روم مسئلهای بود که اهمیت موضوع را افزون میکرد، اما قتل سفیر پیامبر(ص) توسط دستنشاندهی روم، موضوعی نبود که نسبت به آن سکوت کرد و یا ساده از کنار آن گذشت، چه سکوت در برابر آن احتمال خطر حملهی روم به داخل سرزمین مسلمانان را در پی داشت. از طرف پیامبر اسلام(ص) سه هزار مرد جنگى در جمادى الاول سال هشتم هجرت به مناطق شام اعزام شدند. دو سپاه مسلمان و غسانی، در منطقهاى به نام «شارف» با هم روبرو شدند، ولى به سبب کمى جمعیت، سپاه اسلام قدرى عقب نشست و در سرزمین «مؤته»[5] که از نظر نظامى مناسب بود، فرود آمد. پس از سه روز درگیرى و کشته شدن هر سه فرمانده لشکر(جعفربن ابیطالب، زید بن حارثه وعبد الله بن رواحه) مسلمانان خالد بن ولید مخزومى را به فرماندهى لشکر انتخاب کردند و او به سوى مدینه عقب نشینى کرد.[6] به این ترتیب اولین جنگ مسلمین با یک قدرت خارجى به شکست مسلمین خاتمه یافت.
غزوهی تبوک
در سال نهم پیامبر(ص) توسط گروهی از بازرگانان نبطی که از شام به مدینه آمده بودند، خبر یافت رومیها آهنگ جنگ با مسمانان دارند. پبامبر(ص) و یارانش پس از تحمل سختی فراوان به تبوک رسید اما از سپاه روم خبری نبود. رسولخدا از رؤسای قبایلی که با رومیان پیوند داشتند جزیه گرفت تا بدین وسیله آنان را از فتنهانگیزی بازدارد و برای آنان امان نامه نوشت.[7]
نبرد یرموک[8] و فتح شام
منطقه شامات پیش از آن که تحتسلطه مسلمانان درآید، تحت سلطهی امپراتورى روم شرقى بود. قرنها پیش از اسلام، قبایل بزرگ عربى از شبه جزیرهی عربستان و جنوب آن، به این دیار آمده بودند. مهمترین این قبایل ، عبارت بودند از: قضاعه، سلیح، غساسنه، جذام، لخم، کلب، تنوخ و بهراء. قبایل مزبور در سرزمین شام پراکنده و هر کدام در شهر و منطقهاى زندگى مىکردند. اینان به دلیل زندگى طولانى در جوار رومیان، به مرور آداب و رسوم عربى خویش را فراموش و بیشتر به کیش نصرانی در آمده بودند.
با وجود اشتراکهای نژادی، اعراب شام در دین با اعراب جزیره اختلاف نظر داشتند، از نظر اجتماعى نیز تفاوت آشکارى میان آنان وجود داشت. اعراب شام، به دلیل آبادى شام، زندگى بدوى را رها و شهرنشین شده بودند. شهرهایى چون دمشق، حلب، حمص و نقاط دیگر محل سکونت این اعراب شده بود. سنخیت قبایل مزبور با فرهنگ نصرانى، سبب شد تا پس از اسلام، عدهی زیادى از آنان به سرزمین روم کوچ کردند.[9] از سوی دیگر رومیان در طى جنگهاى خود با مسلمانان، این دغدغه را داشتند که اشتراک نژادى، قبایل عربى شام را به سوى اسلام سوق دهد. مشکل دیگر آن بود که از نظر مذهبى نیز بین مسیحیان شام و کلیساى قسطنطنیه اختلاف نظر وجود داشت، به طورى که باعث آزار و اذیت فراوان آنان از سوى کلیساى شرق شده بود. مسیحیان شام «یعقوبى مذهب»[10] بودند و این مذهب از نظر کلیساى شرق، بدعت به شمار مىآمد. اختلاف مذهبى مسیحیان عرب شام با کلیساى روم شرقى، به اعتقاد بسیارى، یکى از دلایل سرعت فتوحات اسلامى در شامات بوده است.[11]
با پیشروی سربازان مسلمان در شام، حکومت روم در صدد مقابله برآمد. بنابراین سپاهی گران به شام فرستاد، اما در رجب سال 13 هجری و در اوایل خلافت عمر و در جنگی به نام یرموک از سپاهیان مسلمان شکست خورد.[12] در جریان همین نبرد بود که خبر فوت خلیفه ابوبکر و آغاز خلافت عمر به مسلمانان رسید. این جنگ آخرین حد تلاش امپراطوری روم شرقی برای حفظ شامات بود و از آن نظر اهمیت داشت که راه را برای فتح کامل سوریه و شامات و همچنین لبنان، فلسطین و مصر در سالهای بعد هموار نمود، آنچنان که در سال15هـ. مسلمانان بیتالمقدس را فتح و عمربن خطاب خود به این شهر آمد و عهدنامهی صلح با ساکنان آنجا بست.[13]
به دلیل گسترش فتوحات و مسایل پیش آمده از زمان خلافت عمربن خطاب به توصیهی هرمزان ایرانی، دیوانی برای ثبت مبالغی که به افراد سپاه که عازم جبهههای جنگ بودند، تشکیل شد.[14]
درگیری با رومیان در زمان خلافت عثمان نیز ادامه داشت، به طوری که مسلمانان مناطقی از شمال آفریقا و جزیرهی قبرس را تصرف کردند.[15] در زمان خلافت حضرت علی(ع) با توجه به اوضاع داخلی فتوحات متوقف شد.
روابط امویان با روم
معاویه در ابتدا به دلیل جنگ با حضرت علی(ع) صلح با رومیان را پذیرفت، اما مدتی پس از به قدرت رسیدن معاویه به عنوان خلیفه، قلمرو اسلامی به نوعی وحدت و یکپارچگی رسیده بود و این برای معاویه موقعیتی مناسب ایجادکرد تا بتواند به فکر لشکرکشی به قسطنطینه باشد. شهر قسطنطیه یا استانبول امروزی در جانب غربی دریای مرمره قرارداشت. درگیری با روم دغدغهی حکومت اموی بود، از این جهت معاویه، افرادی را مأمور به جنگ زمستانی و تابستانی با روم میکرد. معاویه سربازان خویش را به دو گروه تقسیم کرد، گروهی را تابستان برای جنگ با رومیها میفرستاد و گروه دوم را زمستان میفرستاد تا گروه اول استراحت کنند.
در سال 49 یا50 هـ. معاویه لشکری عظیم به سوی روم فرستاد و حتی گروهی از صحابه چون عبدالله بن عباس و ابوایوب انصاری را نیز با آنها همراه کرد. این لشکر تا شهر قسطنطنیه پیش رفت اما موفق به تصرف آن شهر نشد.[16]
در سال 52 هـ. معاویه فرمان به ساخت پایگاهی در شبه جزیرهی کوزیکوس داد تا سپاهیانش زمستان را در آنجا باشند.در سال 53 هـ. کشتیهای اموی ، جزایر کرت و رودس را گرفت.
در سال 54 هـ. سرداری به نام جناده، در جنگ دریایی جزیرهی ارواد را که به قسطنطنیه نزدیک بود تسخیر و سپاهیان بنی امیه از خشکی و دریا پایتخت روم را محاصره کردند. استحکامات قسطنطنیه محکم بود و رومیان آذوقهی کافی در شهر ذخیره کرده بودند و در پشت باروهای مستحکم به مقاومت پرداختند. در سومین سال محاصره رومیان با منجنیق به پرتاب آتش پرداختند که صدمات زیادی بر نیروهای بنیامیه وارد و آنان با دادن حدود 3000 کشته مجبور به عقب نشینی شدند. بدین ترتیب اولین تلاش مسلمین برای تسخیر قسطنطنیه با شکست روبرو شد.
در زمان حکومت معاویه با ایجاد شهر قیروان در سال 50 هـ. پایگاه مناسبی برای ادامهی فتوحات مسلمانان در شمال آفریقا بنا نهاده شد.
پس از آنکه عبدالملک اموی شورشهای داخلی را فرو نشاند، بار دیگر فتوحات در شمال آفریقا پی گرفته شد و با فتح کامل قرطاجنه در شمال آفریقا در سال 79هـ. به نفوذ رومیان در این منطقه پایان داده شد.[17]
در سال 86 هـ. موسی بن نصیر فتوحات مسلمانان را در شمال آفریقا ادامه داد و مراکش را تسخیر کرد. اسلام آوردن تدریجی بربرهای شمال آفریقا زمینه را برای استقرار واقعی حکومت اسلامی در آن ناحیه فراهم میکرد. روند فتوحات مسلمانان با روی کار آمدن ولید بن عبدالملک چشمگیرتر بود.
در سال 93هـ. اعراب و بربرهای مسلمان به فرماندهی طارق بن زیاد(از فرماندهان معروف سپاه موسی بن نصیر) با عبور از دریای مدیترانه وارد شبه جزیره ایبری شدند. به دستور طارق مسلمانان کشتی هایشان را آتش زدند تا راه برگشتی وجود نداشته باشد و انگیزهی فتح در سربازان قویترشود. سپاه دوازده هزار نفری بنیامیه در مقابل سپاه شصت هزار نفری پادشاهی گوتها پیروز شد.
از جمله عواملی که به پیروزی مسلمانان کمک کرد این بود که حکومت گوتها گرایشهای شدید مسیحی داشت و این مسئله باعث نارضایتی بسیاری از مردم شبه جزیرهی ایبری از جمله یهودیان شده بود. یهودیان و پیروان دیگر ادیان ساکن ایبری مجبور به تظاهر به مسیحیت بودند اما در جلسههای مخفیانه برای سرنگونی حکومت تلاش میکردند. هنگام جنگ با اعراب این تلاشها در بین سپاه گوتها شکاف ایجاد و با وجود برتری در تعداد نفرات، از سپاه طارق ابن زیاد شکست خوردند و شاه گوتها کشته شد. بعد از آن در طول هشت سال همهی شبه جزیرهی ایبری به دست اعراب افتاد و حکومت اندلس زیر نظر خلیفهی اموی تأسیس شد.
پیشروی اعراب ادامه یافت و با آمدن موسیبننصیر به اندلس مناطق وسیعی به تصرف مسلمانان درآمد. اما با مرگ ولید بن عبدالملک (97 هـ.) و روی کار آمدن سلیمان، موسیبن نصیر به دربار احضار و مغضوب خلافت گردید. به تدریج و با بروز حوادث تازه پیشروی مسلمین در اروپا متوقف شد. در جنگ تور (که بر خلاف جنگهای قبلی که در تابستان انجام میشد و با موفقیت اعراب همراه بود) در زمستانی سرد اتفاق افتاد، سختترین شکست مسلمانان از فرانکها رقم خورد.
در سال 132هـ. حکومت مرکزی از دست بنیامیه خارج و به دست عباسیان افتاد. بعد از این جابهجایی قدرت، حکومت اندلس به دست خاندان اموی افتاد و جدایی بین این مناطق و حکومت مرکزی باعث شد از آن به بعد قلمرو ممالک اسلامی در اروپا گسترش نیابد.
برای محافظت از خطر حملهی مسلمانان در اواخر قرن هشتم شارلمانی امپراتور فرانکها سیاستی در پیش گرفت که در منطقه باسک و کوههای پیرنه واقع در بین فرانکها و اعراب، حدود پانزده حکومت کوچک خودمختار تأسیس کرد. این حکومتهای کوچک سد راه حملهی اعراب به دیگر مناطق اروپا شدند.
با شورشهای متعدد در اندلس کمکم در طول طول دویست سال حکومت اندلس تجزیه شد و از قرن 12م. به بعد فقط منطقهی کوچکی در جنوب اسپانیا مسلمان نشین بود. با روی کار آمدن حکومتهای متعصب کاتولیک در شمال اسپانیا، قلع و قمع مسلمانان شروع شد و بقیهی مسلمانان اسپانیا تبعید و یا کشته شدند و حکومت مسلمانان در اسپانیا پایان یافت.[18]
امکان نفوذ فرهنگ ایرانی در اندلس
در دورهی اسلامی میتوان حدس زد در اندلس و در میان سپاهیان موسی بن نصیر و طارق بن زیاد، افراد ایرانی وجود داشته اند. معماری قصر الحمرا و مسجد کوردوبا(قرطبه) به سبک معماری دورهی ساسانی نزدیک است و حتی نظام اداری نظامی مشابه ساسانیان بوده است.
برخی طارق بن زیاد را ایرانی تبار و از اهالی همدان می دانند. اما عده ای دیگر او را عرب و یا بربر دانسته اند. نام کامل او طارق بن زیاد بن عبدالله بن رفو بن وارفاجون بن یانزا قاسیس بن والحاس بن یاتوفات بن زناتی است. شجره نامهی او نشان میدهد که از شمال آفریقا بوده و پدربزرگش به دین اسلام گرویده است.
در مورد ایرانی بودن زریاب موسیقیدان اندلسی نیز باید در نظر داشت که وی اهل عراق بوده و به اندلس مهاجرت کرده است. احمد بن محمد بن موسی الرازی مؤلف کتاب تاریخ ملوک اندلس نیز ایرانیالاصل بوده اما در اندلس اقامت و تحصیل کرده است.
بنا بر این در خصوص امکان نفوذ فرهنگ ایرانی بر اندلس، میتوان گفت:
1- این نفوذ در علوم انسانی اندک و در فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم محسوستر بوده است.
2- تبادل فرهنگی مستفیم نبوده، بلکه با واسطه و پس از استحاله در فرهنگ عربی صورت گرفته است.
3- تبادل فرهنگی در قرن چهارم و اندکی در قرن پنجم صورت گرفته است. پیش از این تاریخ نفوذ فرهنگ ایرانی در اندلس مشاهده نمیشود.
در نتیجه میتوان گفت نقش ایرانیان درتوسعه فرهنگ اندلسی به نوعی دست دوم بوده و در مقاطعی خاص صورت گرفته است.
نفوذ مسیحیت در خلافت اموی
یکى از راههای نفوذ مسیحیت در جامعهی اسلامی از طریق شام و در خلافت بنىامیه بود. شام یکى از مناطق مسیحىنشین امپراتورى روم شرقى بود که در دورهی فتوحات اسلامى به تصرف مسلمانان درآمد و از همان آغاز در اختیار فرزندان ابوسفیان (ابتدا یزیدبن ابوسفیان و سپس معاویه) قرار گرفت. معاویه تا سال 41 هجرى که منصب خلافت را تصاحب کرد به مدت تقریباً بیست سال امارت شام را در اختیار داشت و پس از رسیدن به خلافت نیز مرکز حکومت بنىامیه را در این شهر قرار داد. معاویه در استوارى قدرت خویش و گسترش فتوح اسلام بر بومیان شام که هنوز بیشترشان بر دین مسیح بودند و نیز بر عربهاى آن دیار که بیشترشان اهل یمن بودند تکیه داشت، اما به مسلمانان آمده از حجاز اعتمادى نداشت. مدتى بیش از هشتاد سال دستگاه خلافت اموی در دمشق باقى ماند. اعراب خود را فرمانرواى سرزمینى یافتند که پیش از آن، متعلق به دولت روم بود و قوانین رومى در آن اجرا مىشد و سازمان ادارى خوبی داشت. بسیارى از مأموران دولتى روم ماندن نزد اعراب را ترجیح دادند و عدهاى ازآنها در دولت اسلامى به مناصب و افتخارات عالى رسیدند. در بیست سال اول یا بیش از آن، دفاتر رسمى به زبان یونانى و کارهاى دولتى تقریباً منحصر به مسیحیان بود.
پیش از نفوذ اسلام در سوریه، گروهى از اعراب در مرزهاى آن زندگى مىکردند و از امپراطورى روم کمک مالى مىگرفتند و به دین مسیح درآمده بودند. این اعراب چون از پیش در سوریه ماندگار شده بودند، ثروتمند و خود را از لحاظ اجتماعى بالاتر از بدویان بیابانگرد مىدانستند. بعضى از افراد خلافت اسلامى دمشق، دخترانى از این اعراب مسیحى به زنى گرفتند و این عمل مایهی نارضایى مسلمانان شد. در میان زنان معاویه، محبوبتر از همه «میسون» از عربهاى شام و از قبیلهی بنىبجدل بود. میسون دین مسیح داشت و به مذهب یعقوبى ماند. بیشتر اوقات، میسون با پسرش یزید به بادیه و صحراى شام و مخصوصاً به تدمر (پالمیر) مىرفت. از اینرو یزید که بعد از معاویه جانشین او شد و بر خلافت اسلامى دست یافت، پرورش یافتهی تعالیم مسیحی یا نزدیک به مسیحیت بود.
بنىامیه از مسیحیان حمایت مىکردند و مسیحیان شام و قبایل عرب مسیحى بنىکلب در خلفاى بنىامیه و حکام آنها نفوذ داشتند. پیوند معاویه با قبیله بنىکلب از دو جهت به تثبیت معاویه در شام کمک مىکرد: نخست آنکه بنىکلب از مهمترین قبایل شام بودند. دوم اینکه این قبیله مسیحى یعقوبى بودند، پیوند معاویه را با سابقه فرهنگى و تمدنى شام که رومى و مسیحى بود مستحکم مىساختند. معاویه با اتکا به عناصر مسیحى و رومى و سازماندهى بنىامیه و بنىکلب، توانست استقرار و ثبات لازم را در شام بیابد. وی با سرمشق از حکومت رومیان براى خویش کاخى بنا کرد، وسایل تجمل و نگهبانان مسلح فراهم ساخت و به خوشگذرانى مشغول گشت.
دستگاه ادارى معاویه و دیگر خلفاى اموى بیشتر به وسیلهی مسیحیان اداره مىشد. مسعودى به نقش مسیحیان در دربار معاویه اشاره و مىنویسد که منصب منشیگرى نیز توسط مسیحیان اداره مىشد، او به کاتبان معاویه، عبداللّهبن اوس غسانى و سرجونبن منصور رومى اشاره مىکند که شخص اخیر مسیحى بود.[19] یعقوبى نیز مىنویسد: «معاویه .. منشیان مسیحى استخدام کرد.[20] گردیزى بیان فوق را مورد تأیید قرار مىدهد و نه تنها نقش مسیحیان در دربار معاویه، بلکه نفوذ آنان در دیگر خلفاى بنىامیه را نیز متذکر و مىنویسد: «دبیر معاویه و یزید و معاویةبن یزید و مروانبن حکم و عبدالملکبن مروان، سرجونالرومى بوده است.[21] والیان و حکام بنىامیه نیز در بهکارگیرى و محبت به مسیحیان راه خلفا را دنبال مىکردند. مادر خالدبن عبدالله قسرى والى عراق، نصرانى بود. خالد براى او کلیسایى ساخت و نسبت به نصارا و یهود مسالمت داشت. به نوشتهی یعقوبى وقتى هشام بر خالد خشم گرفت و او را عزل کرد بدو نوشت: «اى پسر زن نصرانى خواهى دانست که همان کس که تو را بلند کرده بىدرنگ تو را پست مىکند.»[22]
در دورهی بنىامیه به تقلید از رومیان و ایرانیان، طراز اقتباس شد. مسلمانان تا مدتى طراز را با خط رومى به کار میبردند و بیشتر طرازها به خصوص قرطاس در مصر ساخته مىشد. چون غالب مردم مصر در آن اوقات به دین مسیح باقى مانده بودند طرازها را به خط رومى و با عبارت «به نام پدر و پسر و روحالقدس» مىنگاشتند. عبدالملک پس از این که از این شعار مسیحى بر طرازها آگاه شد دستور داد که بر آنها و به زبان عربى جملهی «لا اله الاهو» را بنگارند و سپس به تمام ممالک تابعه دستور داد که طرازهاى رومى را باطل کنند و طراز اسلامى به کار برند. وقتى امپراتور روم از ترجمه طراز اسلامى آگاه گشت خشمگین شد و با ارسال هدایایی از عبدالملک خواست که طرازها به وضع سابق برگردد. چون عبدالملک نپذیرفت، امپراتور روم تهدیدکرد فرمان مىدهد بر روى دینارهاى رومى ناسزا به پیغمبر(ص) بنویسند، زیرا تا آن هنگام مسلمانان با سکههاى رومى و ایرانى داد و ستد مىکردند. عبدالملک به چارهجویى پرداخت و سرانجام به توصیهی امام محمد باقر(ع) [در برخى روایات به توصیه امام سجاد(ع)] به جاى سکههاى رومى، سکههاى اسلامى را ضرب کرد و رایج ساخت.[23]
در خلافت عبدالملک (86-65ق / 705-685م) مسیحیان از آن جهت که همهی مناصب دولتى منحصر به ایشان شده بود، مورد رشک فراوان بودند. این خلیفه درصدد برآمد که به جاى ایشان اعراب را به خدمت برگزیند، ولى به علت آن که اعراب از کارهاى ادارى سررشته نداشتند موفق نشد و دوباره مسیحیان را به خدمت بازگرداند. با در نظر گرفتن این مطلب که روش شرقى در نگاهدارى حساب چنان بود که از صورت حساب و دفتر، تنها کسى که آن را تنظیم کرده بود مىتوانست مطالب را استخراج کند و دیگران نمیتوانستند آن را بفهمند، به خوبى معلوم مىشود که چرا مأموران ادارى عرب نتوانستند کارهاى مسیحیان را ادامه دهند و ناچار کار به دست خود مسیحیان باقى ماند. عبدالملک دستور داد دفاتر را به جاى یونانى به عربى بنویسند و سکهها نیز به زبان عربى ضرب شد.
نتیجه
با ورود اسلام به ایران و فروپاشی دولت ساسانی، این سرزمین زیر حاکمیت مسلمانان رفت و حدود دو قرن از خود حکومتی نداشت. شاید به همین دلیل در بحث روایط خارجی ایران با اروپا به مطالب قابل اعتنایی در منابع تاریخی برخورد نمیکنیم، زیرا واحد سیاسی مستقلی به نام کشور ایران وجود نداشت تا رابطهی نظامی، سیاسی یا تجاری مستقلی با اروپا داشته باشد. منابع تاریخی دست اول نیز به صورت مستقل به مسئلهی روایط ایران با اروپا نپرداختهاند و از لابهلای متون تاریخی و گاه بر اساس احتمالات باید به نتایجی دست یافت. ضمن اینکه کمی منابع تاریخی مربوط به دو قرن اول هجری بر دشواری کار بررسی روابط ایران و اروپا در این دوره افزوده است.
سیاست امویان نسبت به ایرانیان و تحقیر آنان موجب شد ایرانیان گاه و بیگاه در نقش مخالفان دولت اموی درآیند. نمونههای بارز این مخالفتها را در قیام مختار، گرایش ایرانیان به علویان، نهضت شعوبیه، ورورد مخالفان دولت اموی به ایران و قیام ابومسلم خراسانی میتوان مشاهده کرد. در سپاه بنیامیه که غلبه با اعراب بود، به دلیل همین تعصبات قومی، ایرانیان جایگاه بالایی نداشتند و در نهایت به صف مخالفان امویان پیوستند.
با توجه به جهات بالا در رابطهی مسلمانان با اروپا که بیشتر درگیریهای نظامی است، در منابع تاریخی اشارهی چندانی به عناصر ایرانی نمیشود.
پینوشتها
23- جرجىزیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، ص102، 106.
منابع و مآخذ
1- آیتی، محمدابراهیم: تاریخ پیامبر اسلام. تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1366.
2- ابناثیر، عزالدین: تاریخ کامل. ترجه سیدحسین روحانی، تهران، انتشارات اساطیر، ج2، چاپ سوم، 1384.
3- ابن خلدون، عبدالرحمان: مقدمه. ترجمه محمدپروین گنابادی، ج1، تهران، 1345.
4- ابنهشام، عبدالملک: سیرةالنبی. «ترجمهی سیرت ابن اسحاق» ترجمه رفیعالدین اسحاق بن محمد همدانی، ویرایش جعفر مدرس صادقی،چاپ سوم، تهران، نشر مرکز، 1383.
5- بارتولد، الکساندر، لینپل، استانلی و ...: تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر. ترجمه صادق سجادی، ج1، تهران، نشر تاریخ ایران، چاپ اول،1363.
6- بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل: صحیح البخاری. بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1411هـ/1991م.
7- بلاذری، احمد بن یحیی: فتوحالبلدان. ترجمه محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، چاپ اول، 1367.
8- دورانت، ویل و آریل: تاریخ تمدن. ترجمه جمعی از مترجمین، ج4، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، نسخهی الکترونیکی.
9- زیدان، جرجى: تاریخ تمدن اسلام. ترجمه على جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، 1333.
10-سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت. قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 2ج، 1368.
11-طبری، محمد بن جریر: تاریخ طبری. ترجمه ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، جلدهای 4-2، چاپ پنجم، 1375.
12-گردیزى، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک: زینالاخبار. تصحیح عبدالحى حبیبى، تهران، دنیای کتاب، 1365.
13-مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین: مروجالذهب و معادنالجوهر. ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم،1382.
14- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : التنبیة والاشراف. ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ دوم، 1365.
15-واقدی، محمد بن سعد: طبقات. ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه،1374.
16-واقدی، محمد بن عمر: مغازی. ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،3ج، 1361.
17- یعقوبی،ابن واضح: تاریخ یعقوبی.ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،2ج،چاپ پنجم، 1366.
چکیده
خدیجه (س) یکی از حامیان اصلی پیامبر (ص) در ترویج دین اسلام بود. ایشان به عنوان کسی که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی با تمام توان به پیامبر (ص) در جهت دست یابی به اهداف عالیه اش یاری نمود. خدیجه (س) قبل از ازدواج با پیامبر(ص) ، در بین مردم مکه به عنوان زنی درست کار ، ثروتمند و ملقب به طاهره شهرت داشت و بعد از آغاز زندگی مشترک با پیامبر با حفظ و تقویت ویژگی های فوق در کنار رسول خدا فداکارهای فراوانی از خود نشان داد که در این مقاله در حد اطلاعات منابع موجود به برخی از ایثارها و فداکاری ها این بانوی بزگوار اسلام اشاره می شود. این مسئله از دو نظر مورد بررسی قرار گرفته است : یکی این که خدیجه (س) به عنوان همسری درست کار که تمام سرمایه ی مادی و معنوی خود را در اختیار همسرش قرار داد تا او بدون هیچ دغدغه ی ذهنی به اصلاح امور جامعه بیندیشد و دیگر خدیجه (س) به عنوان مشاور و وزیری دل سوز و صادق که پیامبر (ص) را نه تنها در مشکلات و دشواری های طاقت فرسا تنها نگذاشت بلکه با بیانات و اقدامات خود قوت قلبی برای غلبه ی پیامبر (ص) بر مشکلات بود.
کلید واژه : طاهره ، مشرکان ، محاصره ی اقتصادی ، قریش ، ثروت
مقدمه
اکثر منابع تاریخی به ویژه سیره نویسان در مورد خدیجه (س) همسر گرامی پیامبر (ص) و دومین حامی قدرتمند او سکوت کرده و اطلاعات مشخص و معینی در مورد نقش ایشان در پیشبرد رسالت پیامبر (ص) ارائه نداده اند. بیش تر اطلاعاتی که کتب تاریخی (سیره ها) در مورد این بانوی گرامی ارائه داده اند ، در زمینه ی بیوگرافی ایشان می باشد ، اطلاعاتی چون وی فرزند خویلدبن اسدبن عبدالعزی بن قصی بن کلاب است(1) ، که از خاندان خود پیامبر(ص) بوده است. طایفه ی اسد یکی از طوایف بزرگ و زیرمجموعه ی قریش است . وی قبل از ازدواج با پیامبر (ص) اموالی در اختیار ایشان نهاد تا با آن ها تجارت نماید. چون صداقت محمد (ص) را دید با او ازدواج نمود و این ازدواج در حالی صورت گرفته است ، که پیامبر (ص) بیست و پنج سال و خدیجه چهل سال داشته است (2). از دیگر اطلاعات ارائه شده در مورد خدیجه (س) در منابع تاریخی می توان به بیانات پیامبر با او پس از نزول نخستین آیات الهی در غار حرا و اطمینان خدیجه (س) به وی که او همان رسول آخر زمان است اشاره کرد (3). پس با توجه به مطالب فوق که بیش تر به معرفی خدیجه (س) می پردازد ، نمی توان به قضاوت درستی در مورد نقش ایشان در موفقیت و پیشبرد رسالت پیامبر (ص) دست پیدا نمود.
بیوگرافی حضرت خدیجه (س)
پدر : خویلدبن اسدبن عیدالعزی بن قصی بن کلاب
مادر : فاطمه دختر زائده بن أصّم
تولد : سال 68 پیش از هجرت
فرزندان : قاسم ، عبداله ، زینب ، ام کلثوم ، فاطمه و رقیه
وضعیت اقتصادی : بازرگان (4) ، ثروتش از همه قریش بیش تر بود و اهالی مکه با اموال او پیش از آن که با پیغمبر (ص) ازدواج کند تجارت می کردند و پس از ازدواج با پیامبر (ص) همه ی ثروت خود را در اختیار پیامبر نهاد.
القاب : طاهره ، ام الصعالیک ، ام الایتام (5)
دین : نخستین زنی بود که به دین اسلام گروید.
نسب : طایفه ی اسد ، از لحاظ نسب از همه ی زنان پیامبر (ص) به او نزدیک تر بود.
وفات : رمضان سال دهم بعثت
محل دفن : جحون
سن هنگام وفات : شصت و پنج سال (6) .
نقش خدیجه (س) در همراهی با محمد (ص) قبل از بعثت
حضرت خدیجه (س) بزرگ ترین کمک کار و یاور پیامبر گرامی در راه رسیدن به اهداف عالیه اش قبل و بعد از بعثت بود . وی که خود از اشراف و ثروتمندان مکه بود از دو شوهری که قبل از پیامبر (ص) کرده بود ثروت زیادی به او رسیده بود و از طریق تجارتی که انجام می داد ، روز به روز بر ثروتش افزوده می شد ، زیرا او بازرگان بود و شتران و اموالش را برای تجارت در اختیار مردم مکه یا مردانی که اجیر می نمود ، قرار می داد (7) . خدیجه (س) با همه ی ثروتی که داشت بر خلاف اشراف مکه تا جای که می توانست به بینوایان و ایتام کمک می کرد و خانواده های بی سرپرست را سرپرستی کرد تا آن جا که او را « ام الصعالیک » و « ام الایتام » یعنی مادر بینوایان و یتیمان می خواندند (8).
علاقه ی خدیجه (س) به پیامبر(ص) صرف نظر از جنبه ی علاقه و محبت های معمولی که میان زن و شوهر است عشقی معنوی و علاقه ای روحانی بود ، زیرا او را مردی کامل در صفات انسانی و دور از رذایل اخلاقی می دید و افتخار می کرد که به همسری مردی شریف و بزرگوار ، امین ، راستگو ، کریم و متواضع درآمده است . کسی که بیش تر وقت خود را صرف اصلاح مردم و دست گیری از یتیمان و بینوایان می کند و همیشه در این فکر است تا از طریق عادات ناپسند و زشت مردم جاهلیت را اصلاح نماید . خدیجه عاشق فضیلت و شیفته ی اصلاح اجتماع بود و معشوق خود را در وجود رسول خدا (ص) یافته بود و اساساً کمال و شخصیت خدیجه در همین بود و این ویژگی او را از زنان دیگر متمایز می کرد ، لذا پیامبر (ص) او را دوست داشت و این توافق روحی و ازدواج روحانی سبب شد تا خدیجه (س) از طرفی با مال و ثروت خود و از سوی دیگر با تقویت روحی و دل داری آن حضرت بهترین کمک را به پیشرفت هدف پیامبر (ص) بکند . به همین جهت رسول خدا (ص) تا زنده بود از یاد خدیجه بیرون نمی رفت . همین علاقه و محبت سبب شد تا خدیجه شوهر عزیز خود را به حال خود بگذارد تا با آرامش روحی بهتر به اصلاح اجتماع بپردازد و پس از ازدواج ، آن حضرت را از فعالیت تجارتی معاف کرده ولی جر در یکی دو مورد که مورخان نوشته اند به کار تجارت نپرداخت (9).
فداکاری خدیجه (س) پس از بعثت رسول گرامی (ص)
قریش در برابر رسول گرامی (ص) کمر همت بست تا از بت ها و آداب و رسوم و منافع خویش دفاع کند . در این راه همه ی نیروهای خود را بسیج نمودند تا وی را از دعوتش باز دارند و او را از ادای رسالتش منصرف نمایند . برای این منظور از شیوه های گوناگون استفاده کرده و در آن آزار رساندن به پیامبر (ص) از هر وسیله ای که تصور می شد بهره گیری می کردند . جای شگفتی است محمدی را که تا دیروز صادق و امین می دانستند امروز جادوگر و کذّاب خوانده می شد (10) .
در زمانی که پیامبر (ص) از آزارها در فشار بود و از دشواری ها رنج می برد، در خانه آغوش گرم همسری مهربان منتظر او بود تا وجودش را تسلی دهد و خاطر او را شیرین کام نماید و از بار اندوه و غم های او بکاهد و سبب می شد که غم ها و اندوه های خود را به فراموشی سپارد . آری او خدیجه (س) بود همان زن با ایمان و گران قدری که یاور و شریک شوهرش در سختی های مسیر رسالتش بود (11) . به گفته ی تمام سیره نویسان ، خدیجه (س) اولین کسی بود که به پیامبر (ص) ایمان آورد و صدق گفتارش را تأیید کرد . او را پیامبری دانست که همواره به آمدن آن بشارت داده شده بود (12) . پس از آن که پیامبر (ص) طنین نخستین آیات الهی را در غار حرا به گوش جان شنید ، حیران از این مسئولیت بزرگی که بر دوش او نهاده شده بود ، به خانه آمد و ماجرا را با همسرش در میان نهاد و این خدیجه (س) بود که بدون کوچک ترین تردید در گفتارش تمام سخنان او را تصدیق کرد و آن گاه با ترنم دل نشین خود وی را بشارت داد که « خوش دل باش که خداوند هرگز تو را خوار نخواهد کرد ، که تو با خویشاوندان نیکی می کنی ، سخن راست می گویی ، امانت گذاری ، مهمان نوازی می کنی و پشتیبان حقی . » (13)
تبسم خدیجه (س)کوله بار اندوه و دردها را از محمد (ص) سبک می کرد و لبخندهای نمایان بر چهره اش موجب می شد که پیغمیر (ص) دردها و رنج های خود را از یاد ببرد و قلب بزرگ و آکنده از عقیده و ایمان خدیجه (س) به او شرح صدر می بخشید . (14)
در حالی که محمد (ص) در بیرون از خانه حتی توسط اعضای خاندان خودش مانند ابولهب مورد تمسخر قرار می گرفت ، اما در درون خانه این خدیجه (س) بود که او را تسکین می داد . بارها اذعان می کرد که « ای محمد بدان خدایی که جانم در دست اوست ، من امید آن دارم که تو پیغمبر این امت باشی . » (15) این ازدواج فرخنده که هرگز سست نشد ، تا پایان عمر خدیجه (س) هم چنان ادامه داشت و برای پیامبر (ص) زمینه بسیار مناسبی در جهت رشد و تعالی رسالتش بود (16) . خدیجه (س) برای همسرش فرشته ی رحمت بود و پیامبر (ص) در چشمان او معانی ایمان و حمایت را می خواند . خدیجه (س) در اعماق روح و قلب پیامبر (ص) جای داشت و در افکار او تأثیر فراوان می گذاشت . این بانوی بزرگ ، این پناه دهنده ی مستمندان هم او که قسمتی از رسالت و بعثت رسول الله (ص) بود و پیش از هر کسی دست یاری به سوی پیامبر (ص) دراز کرد و در موقع شدت و سختی او نیرو دهنده ی روان وی بود . (17) در حدیث می خوانیم که خداوند او را به دست خدیجه (س) آرامش بخشید ، زیرا وی حضرت را تشویق و کار را برایش آسان می کرد و در ایمانش نسبت به پیامبر (ص) اطمینان داشت و بیهودگی حرف های مردم را به ایشان نشان می داد (18).
خدیجه (س) در مکه که مظهر بت پرستی ، ظلم و فقر بود ، با تمام توان با پیامبر (ص) همکاری نمود و تمام اموال خود را صرف کرد به طوری که در آخر عمر از نظر مادی چیزی نداشت . کسی نمی تواند منکر شود که چه اندازه حضرت خدیجه (س) به پیامبر (ص) کمک نمود و در رسالت او و گسترش اسلام همکاری داشته است و زمانی که عایشه به جهت حسادت حرفی توهین آمیز در باره ی خدیجه (س) زد مبنی بر این که پیامبر (ص) فقط خدیجه را همسر می دانند ، پیامبر (ص) برخوردی جدی نسبت به عایشه کرد و فرمودند : زمانی که من تنها بودم او رو به من آورد و مرا کمک کرد و زمانی که چیزی نداشتم او بود که با امکانات مادی به من کمک کرد . (19)
بنابراین خدیجه (س) بدون درنگ دعوت محمد (ص) را پذیرفت ، پس از آن با صمیم قلب این دعوت را قبول کرده و محمد (ص) سپاس ایمان او را که از اعماق درون او تراوش می کرد به جای می آورد . هیچ چیز برای کسی لذت بخش تر از آن نیست که در رأی و عقیده خود شریک و هم رأیی استوارتر از خود مشاهده کند . نوفالیس می گوید : « در دنیا مانند توافق و انضمام رأی و هم دلی این زن و شوهر ندیده ام چون خدیجه اول اجابت کننده ی دعوت توحید و ایمان آورنده به خدای واحد بود ، بنابراین محمد (ص) سبقت ایمان و فضیلت او را همیشه منظور داشت و به شکر و خیر یادش می کرد . » (20)
ازدواج محمد (ص) با خدیجه (س) اهمیت بسیاری داشت . شاید که این اهمیت در ابتدا مشخص نشده بود ، اما موجب تقویت روحی پیامبر (ص) شد و به ایشان فرصت داد که نبوغ خود را تنها در راهی که مد نظرش بود به کار اندازد . هم چنین محمد(ص) هر گاه که تنها می ماند و در مأموریت خود دچار رنج و سختی می شد ، به خدیجه (س) روی می آورد و در نتیجه این پیوند تحول بزرگی در زندگی محمد (ص) بود . به این سبب تا زمانی که ایشان زنده بود زنی دیگر اختیار نکرد (21).
ایمان خدیجه (س) پیامبر را از یک آینده ی درخشان و باشکوه برای دعوت خبر می داد و استواری عقیده اش دلیلی بر آغاز پیروزی بود . هر گاه دوران ده ساله ای را که خدیجه (س) وقف بعثت پیغمبر (ص) نمود ، مطالعه شود به خوبی اثر این بانوی بزرگوار را در گسترش اسلام و خدماتی که در راه برافراشتن کلمه ی توحید انجام داده است ، می توان احساس کرد . (22)
حمایت خدیجه (س) در جریان محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب
عظیم ترین خطری که پیامبر گرامی اسلام و یارانش را در آغاز رسالت مورد تهدید جدی قرار داد ، محاصره ی اقتصادی بود که به مدت سه سال از سال هفتم تا دهم بعثت ادامه داشت و نقش خدیجه (س) ، چه به عنوان حامی پیامبر در زمینه ی روحی و معنوی و چه به عنوان حامی مالی ، برجسته و قابل توجه است . اموال ایشان در واقع کلید شکست این محاصره بود . او مواد مصرفی را به چندین برابر قیمت واقعی برای غذای کسانی که در محاصره بودند ، می خرید و سپس به دامادش ابوالعاس ـ البته هنوز اسلام نیاورده بود و گویا انگیزه ی او در این کار خویشی با پیامبر (ص) بوده است ـ دستور می داد که شترانی را که گندم و خرما بار داشتند مخفیانه روانه ی شعب ابی طالب نماید و گاهی هم به حکیم بن حزام بن خویلد برادرزاده اش سفارش می کرد تا شتران را با بار گندم به شعب براند و از این طریق گندم ها را به محاصره شدگان در شعب می رساند (23) .
این در شرایطی بود که سران قریش وقتی که از ابوطالب در تسلیم یا ممانعت از اقدامات برادرزاده اش ناامید شدند ، در دارالندوه تشکیل جلسه دادند و پیمان بستند که تمام پیوندهای خود را با بنی هاشم قطع نمایند و پیامبر به ناچار به همراه یارانش در شعب ابوطالب اقامت گزیدند و از سران قریش افرادی مانند ولیدبن مغیره ، ابوجهل ، ابوسفیان و … مأموریت داشتند که از خرید آذوقه و رساندن آذوقه به مسلمانان جلوگیری کنند . به عنوان نمونه ولیدبن مغیره در بازار مکه فریاد می زد و می گفت مواد غذایی را چند برابر به یاران محمد (ص) بفروشند و یا ابوجهل در نزدیکی شعب نگهبانی می داد تا کسی مواد غذایی به ساکنان شعب نرساند تا مسلمانان از گرسنگی جان سپارند . در این سه سال زندگی وحشتناک که مسلمانان در محاصره ی همه جانبه بودند خدیجه (س) مسئولیتی عظیم داشت و اگر ثروت وی نبود آن ها از گرسنگی جان می دادند . خدیجه که از روی صفا و سخاوت ، تمامی ثروت خود را نثار پیامبر (ص) کرده بود ، توانست تا حدود مشکلات مسلمان را حل کند (24) . بنابراین محمد (ص) علاوه بر این که در کنار خدیجه (س) آرامش می یافت . اموال وی را نیز به عنوان عاملی در جهت پیشبرد رسالتش به کار می گرفت . برای اینکه زیداسلام بپذیرد او را آزاد کرد و سپس به اسلام دعوت نمود ، در حالی که زید غلام و اجیر کرده ی خدیجه (س) بود (25) .
جایگاه خدیجه(س) در احادیث پیامبر(ص)
روایات و احادیث بسیاری از پیامبر (ص) نقل شده است که نشان دهنده ی نقش این بانوی فداکار در رسالت ایشان و پیشبرد اهداف عالیه ی پیامبر (ص) می باشد ، که در این مقاله به چند نمونه از احادیثی که از آن حضرت در باره ی خدیجه (س) روایت شده است اشاره می شود :
1) قال رسول الله (ص) : اتانی جبرئیل فقال : یا رسول الله هذه خدیجه قد اتتگ و معها اناء فیه ادام ، او طعام ، او شراب ، فاذا هی اتتک فاقرا علیها السلام من ربها و منی و بشرهاییت فی الجنه من قصب ، لماصخب فیه و لا نصب »
رسول خدا (ص) فرمودند : جبرئیل به نزد من آمد و گفت : ای رسول خدا این خدیجه است که به نزد تو آمده است و با خود ظرفی دارد که در آن نان خورش یا طعام یا نوشیدنی است . هر گاه به نزد تو درآمد بر او از سوی پروردگارش و از من سلام بر خوان و او را به خانه ای از زبرجد در بهشت که در آن سر و صدا و رنجی نباشد بشارت ده (26) .
2) در عظمت و بزرگی خدیجه (ص) همین بس که پیامبر (ص) در یک حدیث متواتر او را در زمره ی چهار زن اهل بهشت می داند .
قال رسول الله (ص) : افضل النساء اهل الجنه خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امراه فرعون.
رسول خدا فرمودند : بهترین زنان اهل بهشت عبارتند از : دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم ، زن فرعون (27) .
3) قال رسول الله (ص) : خدیجه سابقه نساء العالمین الی الایمان بالله و بمحمد .
رسول خدا (ص) فرمودند : سبقت گیرنده ی زنان جهانیان به ایمان خداوند و محمد ، خدیجه است . (28)
4) عایشه گفته است : هر گاه رسول خدا (ص) گوسفندی را ذبح می کرد ، می گفت : آن را به دوستان خدیجه بفرستید . پس روزی علت این امر را پرسیدم گفت : من دوست خدیجه را هم دوست می دارم . (29)
پیامبر گرامی اسلام هیچ گاه محبت های همسر فداکارش را فراموش نمی کرد و در حالی که همسران بسیاری داشت هیچ وقت آنان را در سطحی برابر با خدیجه (س) قرار نمی داد ، به طوری که بارها یا مورد اعتراض عایشه به جهت اظهار محبت پیامبر (ص) به آن بانوی بزگوار قرار گرفت . عایشه به پیامبر عرض کرد : « ای محمد آیا بر پیرزنی سرخ موی از بنی اسد گریه می کنی ، پیامبر (ص) بی درنگ پاسخ داد که آری بر او می گریم ، زنی که وقتی شما مرا تکذیب می کردید او مرا تصدیق کرد ، هنگامی که شما کفر
می ورزیدید او به من ایمان آورد و زمانی که شما عقیم بودید او برایم فرزند آورد . » (30)
بنابراین وجود خدیجه (س) عامل مهمی در زندگی رسول گرامی و حیات اسلام ، که در آن موقع در اغاز رشد و نمو بود ، به شمار می رود . اگر برای وجود این بانو در کنار رسول اکرم و تأثیر عظیمش نمی بود ، فقدان او بر پیغمبر (ص) دشوار و گران نمی آمد و مرگش وجود او را مالامال از اندوه نمی ساخت و سال وفاتش عام الحزان (سال غم ها) خوانده نمی شد (31) و پیامبر سال های دراز او را یاد می کرد و همواره از نعمت های او در امر رسالت و سهم او را در حصول به پیروزی یاد می کرد ، لذا خدیجه بعد از شروع زندگی مشترک با پیامبر (ص) در سه زمینه حامی وی گردید :
الف) با ثروت خود که از راه تجارت به دست آورده بود ، به طوری که اغراق نیست گفته شود اگر ثروت و اموال وی نبود ، در جریان شعب ابی طالب مسلمانان از شدت فقر و گرسنگی می مردند .
ب) وجود خدیجه (س) و حضورش در کنار پیامبر (ص) اول به عنوان همسر و دوم به عنوان وزیر ، به پیامبر (ص) آرامش داد و هر زمان از رنج ها و محنت ها و آزار و اذیت مشرکان به تنگ می آمد آغوش پرمهر خدیجه (س) روح او تسکین می داد(32) .
ج) طایفه و اقوام خدیجه (س) که به دلیل ازدواج وی با پیامبر (ص) ، با بنی هاشم رابطه ی خویشی یافته بودند تا زمانی که وی زنده بود این پیوند مانع از هر گونه اقدام از سوی اشراف قریش بر ضد پیامبر گردید . (33)
سه سال مقاومت مؤمنانه و خیره کننده ی خدیجه (س) در شعب ابی طالب بیش از هر چیز در زندگی ایشان با محمد ، عشق و معرفت او را به همسر و راه وی نشان می دهد و عشقی که مسیر رسالت محمد (ص) را هموار کرد و خدیجه (س) را به عنوان یکی از زنان فداکار در تاریخ اسلام برای همیشه زنده و جاوید نگاه داشت . تا این که بار دیگر پیامبر از جانب خداوند ، مجدداً مورد امتحان الهی قرار گرفت . محمد (ص) خود به این امتحان راضی بود ، چرا که می دانست خداوند هیچ گاه او را تنها نخواهد گذاشت . بعد از خروج از شعب ، پیامبر (ص) ابتدا عمویش را از دست داد ، در حالی که هنوز داغ ابوطالب تسلی نیافته بود . دو ماه بعد از پایان زندگی مشقت بار شعب ، مشقاتی که اگر چه توان جسمی خدیجه (س) را تحلیل داد اما روح او را بیشتر به سوی کمال سوق داد ، یار و یاور درد و رنج رسول خدا زمانی که تمام ثروت خود را در شعب صرف زاد و توشه ی بنی هاشم کرده بود چشم از جهان فرو بست . آری خدیجه نخستین کسی (زنی) بود که به محمد(ص) ایمان آورد در گذشت . همسری که حتی برای یک لحظه در صداقت و رسالتش تردید نکرد و همواره او را به این که خداوند سنگینی بار تو را کاهش خواهد داد ، نوید می داد . (34)
مرگ خدیجه (س) که با فاصله ی کمی بعد از مرگ ابوطالب رخ داده بود ، برای آن حضرت بسیار غمگین و سخت بود و خود پیامبر (ص) در این باره فرمودند : « در این روزها برای این امت ، دو مصیبت رخ داد که نمی دانم برای کدام یک بیش تر اندوهگین شوم ، مصیبت ابوطالب عمویم و یا خدیجه همسرم . » (35) پیامبر بعد از مرگ همسر فداکارش بر بالای جنازه ی او ایستاد و در حالی که سخت می گریست فرمود : « مرا آن چه می بینم ، ناگوار است . شاید که خداوند در ناگواری خیری بسیار قرار داده ، پس هر گاه در بهشت بر هو و های خود وارد شدی آنان را سلام برسان (36) . بنابراین با مرگ خدیجه (س) و ابوطالب پیامبر دو حامی فداکارش را از دست داد ، زیرا ابوطالب در مقابل مشرکان قریش و درون شهر مکه حامی او بود و خدیجه حامی روحی او در درون خانه اش بود (37) . در نتیجه در درون خانه با رنج و غم و مرگ خدیجه(س) و گریه های فاطمه (س) در فراق مادر دست به گریبان بود و با مرگ این دو اشراف قریش عرصه را بر پیامبر هر روز تنگ و تنگ تر می کردند که منجر به انزوای هر چه بیشتر پیامبر (ص) و یارانش گردید و پیامبر (ص) برای رهایی از این محدودیت مصمم به هجرت به خارج از مکه گردید که ابتدا درصدد برآمد که این تصمیم را در شهر طائف عملی سازد و لیکن بعد از سفری که انجام داد و از طائف منصرف شد و سرانجام هجرت به یثرب (مدینه) مقدمه گسترش قدرتمند شدن روزافزون اسلام گردید .
خدیجه (س) در نگاه بزرگان
در پایان به عنوان نمونه به سخنان چند تن از دانشمندان و بزرگان در باره ی این بانوی فداکار اسلام اشاره می شود :
الف) ابن إسحاق گفته است : خدیجه برای اسلام وزیر صداقت بود . (38)
ب) زبیربن بکارگفته است : خدیجه در جاهلیت طاهره خوانده می شد . (39)
ج) جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی گفته است : چون امر نبوت ظاهر شد ، خدیجه به اسلام گروید . او نخستین بانویی است که به او ایمان آورد و پیغمبر هم با زن دیگر ازدواج ننمود تا این که او از دنیا رفت . (40)
د) عبدالملک بن هشام گفته است : خدیجه دختر خویلد به او ایمان آورد و آن چه را که از خداوند به پیغمبر آمده بود ، تصدیق کرد . (41)
هـ) حافظ عبدالعزیز جنابذی حنبلی گفته است : خدیجه (س) زنی دوراندیش ، خردمند و شریف بود . او در آن روز از لحاظ نسب پا ک ترین قریش و شریف ترین و ثروتمندترین آن ها بود . (42)
و) اشرف علی هندی گفته است : خدیجه از بهترین زنان پیغمبر و محبوب ترین آن ها بدو بود . او در انتظار نبوت پیغمبر بود . (43)
ز) عمررضا کحاله گفته است : خدیجه به سال 68 پیش از هجرت از خانه ی مجد و سروری متولد شد و بر اخلاق پسندیده پرورش یافت و به دور اندیشی و خرد و پاک دامنی متصف گردید تا این که قومش او را در جاهلیت طاهره نامیدند . (44)
پانویس ها :
1- ابن هشام ، سیره ی نبوی ، مصطفی السقا ، الجزء الاول ، بیروت : دارالثرات العربی ، 1985، ص226
2- ابن سعد ، طبقات الکبری ، الجزء الاول ، بیروت : دارصادر ، 1960 ، ص132-131 . « خدیجه در زمان ازدواج 45 سال بیش نداشته » این گفته ی سیره نویسان در مورد خدیجه درست نمی باشد و احتمال می رود که چندین ال جوان تر باشد چرا که چهار فرزند دختر و پسر به دنیا آورده که برخی از آن ها در کودکی درگذشته اند . ر . ک به مونتگمری وات ، محمد پیامبر و سیاستمدار ، ص14
3- رفیع الدین اسحاق همدانی ، سیرت رسول الله ، جلد 2 ، چاپ دوم ، تهران : انتشارات خوارزمی ، 1361 ، ص45
4- صادق آئینه وند ، تاریخ زنان صدر اسلام ، تهران : چاپ دانشگاه تهران ، 1362 ، ص43
5- سیدهاشم محلاتی ، زندگانی پیامبر اسلام (ص) ، چاپ اول ، انتشارات علمیه اسلامیه ، ص87
6- علی محمد علی دخیل ، خدیجه (س) ، ترجمه ی فیروز حریرچی ، چاپ پنجم ، تهران : انتشارات امیرکبیر ، 1373 ، ص12
7- صادق آئینه وند ، تاریخ زنان صدر اسلام ، ص43
8- سیدهاشم محلاتی ، زندگانی پیامبر اسلام (ص) ، ص87
9- همان منبع ، ص97-96
10- علی محمد علی دخیل ، خدیجه (س) ، ص15
11- همان منبع ، همان صفحه
12- ابن هشام ، سیره ی نبوی ، جلد 1 ، ص227
13- ابن سعد ، طبقات الکبری ، جلد ا ، ص194
14- علی محمد علی دخیل ، خدیجه (س) ، ص15
15- ابن هشام ، سیره ی نبوی ، جلد 1 ، ص227
16- ابن سعد ، طبقات الکبری ، جلد 1 ، ص132
17- زین العابدین رهنما ، پیامبر ، جلد 2 ، تهران : انتشارات زوار ، 1353 ، ص450
18- امیرعلی ، تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام ، ترجمه ی ایرج رزاقی ، مشهد : انتشارات طوس ، 1370 ، ص31
19- صادق آیینه وند ، تاریخ زنان صدر اسلام ، ص43
20- توماس کارلایل ، زندگانی محمد (ص) ترجمه ی ابوعبدالله زنجانی ، چاپ سوم، تهران ، انتشارات سروش ، 1320، ص20
21- مونتگمری وات ، محمد پیامبر و سیاستمدار ، ترجمه ی اسماعیل والی زاده ، تهران : انتشارات اسلامی ، ص1344 ، ص14
22- علی محمد علی دخیل ، خدیجه(س) ، ص16
23- جعفر سبحانی ، تاریخ اسلام ، تهران : انتشارات علمی فرهنگی ، 1370 ، ص59
24- محمدعلی بحرالعلوم ، زنان صدر اسلام ، ترجمه ی محمد علی امینی ، چاپ اول ، انتشارات حکمت ، 1358 ، ص117-116
25- ابن هشام ، سیره ی نبوی ، جلد ا ، ص248
26- همان منبع ، جلد 2 ، ص31 (یعقوبی معتقد است که این جریان بعد از گریه ی بسیاری که حضرت فاطمه (ص) در سوگ مادرش کرد برای تسلی خاطر وی و کاهش رنج مرگ مادرش بر پیامبر (ص) نازل شد) ر . ک ، یعقوبی ، تاریخ یعقوبی جلد 1 ، چاپ بیروت ، ص354
27- ابن هشام ، سیره ی نبوی ،جلد 2 ، ص31
28- علی محمد علی دخیل ، خدیجه (س) ، ص23
29- همان منبع ، ص25
30- ابوالفدا الحافظ بن کثیر ، البدایه و انهایه ، جلد3 ، بیروت : مکتبه المعارف ، 1966 ، صص129-128
31- حمداله مستوفی ، تاریخ گزیده ، جلد سوم ، تهران : امیرکبیر ، 1376 ، ص138
32- ابن هشام ، سیره ی نبوی ، جلد 2 ، صص30-29
33- همدانی ، سیرت رسول الله ، جلد 1 ، صص89-88
34- محمدعلی مولانا ، محمد (ص) فرستاده ی خدا ، ترجمه ی احسان یارشاطر ، تهران : انتشارات پدید ، 1344 ، ص149
35- علی دوانی ، تاریخ اسلام ، تهران : انتشارات اسلامی ، 1361 ، ص240
36- احمدبن واضح یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، جلد 1 ، چاپ بیروت ، 1993 ، ص342
37- محمدحسنین هیکل ، زندگانی محمد (ص) ، ترجمه ی ابوالقاسم یابنده ، تهران : انتشارات علمی فرهنگی بی تا ، ص262
38- علی محمد علی دخیل ، خدیجه (س) ، ص29
39- همان منبع ، همان صفحه
40- همان منبع ، ص30
41- همان منبع ، همان صفحه
42- همان منبع ، همان صفحه
43- همان منبع ، ص31
44- همان منبع ، ص32
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - گروه آموزشی تاريخ
نشست سرگروه هاي درسي تاريخ استان لرستان پيرامون بررسي كتب معرفي شده تاريخ معاصر ايران در تاريخ دوشنبه ۲۱/۱۲/۱۳۸۵در محل خانه ي معلم خرم آباد با تلاوت آياتي از كلام الله مجيد آغاز شد. پس از آن آقاي بهنام سرگروه درس تاريخ استان ضمن خوش آمد گويي به همكاران، به بيان برنامه ها و اهداف نشست پرداختند. در ادامه آقاي لرستاني معاونت آموزش متوسطه سازمان آموزش و پرورش استان لرستان در مورد اهميت درس تاريخ و وضعيت دانش آموزان استان در امتحان نهايي اين درس سخناني ايراد نمودند. در ادامه آقاي رادفر از پيشكسوتان تدريس تاريخ در استان لرستان، سخناني در جمع همكاران ايراد نمود. پس از آن آقاي فولادي به روند و شيوه ي كار انتخاب يكي از سه كتاب معرفي شده توسط دفتر تأليف كتب درسي توسط سرگروه هاي درسي شهرستان و مناطق استان اشاره نمودند. با توجه به فرصت و فشردگي برنامه ، براي آشنايي با نظر همديگر همكاران در قالب ۴ گروه به بررسي بخش هايي از كتب معرفي شده پرداختند. سپس آقايان بصير كوشكي از معمولان، مرادي از ناحيه ۱ خرم آباد،لوني از اليگودرز، گودرزي از بروجرد، مؤمني از كوهدشت، رسوليان از سلسله به بيان نظر گروه هاي چهارگانه در مورد كتب تاريخ معاصر ايران پرداختند. برخي همكاران نيز پرسش هايي در مورد روند شكل انتخاب كتاب ها مطرح مي كردند كه از سوي آقايان بهنام و فولادي اعضاي گروه تاريخ سازمان به آن ها پاسخ لازم داده شد. در پايان مقرر گرديد هر شهرستان و منطقه پس از بررسي سه كتاب معرفي شده ي تاريخ معاصر ايران در نشستي با حضور اكثريت دبيران تاريخ خود نسبت به انتخاب يكي از اين سه كتاب بر اساس رأي همكاران اقدام و نتيجه را به گروه تاريخ سازمان ارسال نمايند. اين نشست در ساعت ۱۲:۳۰ به پايان رسيد.
اين روزنامه به دستور امير كبير در تهران منتشر می شد . اولين شماره آن در روز جمعه پنجم ربيع الثانی سال ۱۲۶۷ ﻫ. ق مصادف با سومين سال پادشاهی ناصرالدين شاه و به صورت هفتگی انتشار يافت اين نشريه به مدت ده سال به طور مرتب ادامه داشت و از سال ۱۲۷۷ ﻫ.ق مديريت آن به ميرزا ابوالحسن غفاری كاشانی( صنيع الملك ) واگذار شد و به شكل مصور و با نام روزنامه دولت عليه ايران انتشار يافت . سپس به نام روزنامه دولتی و سپس به نام روزنامه ايران ادامه داد . روزنامه ی وقايع اتفاقيه در چهار تا هشت صفحه با چاپ سنگي در تهران انتشار مي يافت و مطالب آن شامل اخبار ايران و جهان ، آگهی ها و نرخ اجناس و همچنين مقالات سودمند بود .
مدير روزنامه وقايع اتفاقيه با حاجی ميرزا جبار ناظم المهام معروف به تذكره چی كه مؤسس كارخانه بلور سازي هم بود . مترجم و مباشر آن برجيس انگليسی بود و ميرزا عبدالله نام نويسنده روزنامه بود . اولين شماره آن با نام « روزنامچه اخبار دارالخلاقه تهران » منتشر گرديد و در صفحه اول آن شير و خورشيد و عبارت« اسدالله الغالب » نوشته شده بود و در دو طرف آن تصوير دو درخت قرار داشت . اما از شماره دوم با نام « روزنامه وقايع اتفاقيه» چاپ گرديد . قيمت روزنامه از قرار يك نسخه در هفته پانصد دينار و در سال دو تومان و چهار هزار دينار بود .
نخستين خبری كه در شماره اول وقايع اتفاقيه قيد شده بود اين است .« از آن جا كه همت حضرت اقدس شاهنشاهی معروف به تربيت اهل ايران و استحضار و آگاهی آن ها از امورات داخله و وقايع خارجه است لهذا قرار شد كه هفته به هفته احكام همايون و اخبار داخله مملكتی و غيره را كه دول ديگر « گازت » می نامند ، در دارالطباعه ( چاپ) دولتي زده شود و به كل شهرهای ايران منتشر گردد كه اهالی ممالك ايران نيز در هر هفته از احكام دارالخلافه مباركه و غيره اطلاع حاصل نمايند و از جمله محسنات اين گازت ( روزنامه ) يكی آن كه سبب دانايی و بينايی اهالی اين دولت عليه است . ديگر آن كه اخبار كاذبه اراجيف كه گاهی برخلاف احكام ديوانی و باعث اشتباه عوام اين مملكت می شد بعد از اين به واسطه روزنامه موقوف خواهد شد و بدين سبب لازم است كه كل امنای دولت ايران و حكام ولايات و صاحب منصبان معتبر و رعايای صادق اين دولت اين روزنامه ها را داشته باشند و برحسب قرارداد فوق در يوم جمعه پنجم شهر ربيع الثانی ايت ئيل سنه ۱۲۶۷ھ. ق به اين كار شروع و مباشر اين روزنامه ها به هر كس كه طالب باشد هفته به هفته خواهد رسانده »
در اين روزنامه ابتدا اخبار دارالخلافه از شكارگاه شاه وديد و بازديدهای او از مؤسسات و اشخاص درباری و اعطاي القاب و عناوين صدور فرامين و حوادث شهری و بعد وقايع شهرهای ديگر ، اخبار كشورهای خارجي و در صفحه آخر اعلانات دولتی و خصوصی درج می شد . به طور كلي رئوس مطالب وقايع اتفاقيه در سال اول فعاليت شامل مطالبی از جمله : شرح مشورت خانه های ممالك اروپا ، اوضاع سياسی اروپا، احوالات مازينی پيشوای ايتاليا و عقايد انقلابيون و آزادي خواهان ايتاليا و كشمكش آنان با اطريش ، نقشه ترعه سوئز و سابقه تاريخی آن ، اوضاع اجتماعی هندوستان ، احداث راه آهن ، تحقيقات در علم هيئت و پی بردن به كمربند ستاره زحل ، علل معرفه الارضی زلزله ، اكتشافات قطبی و سابقه تمدن آمريكا و ... بود .
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
كاغذ اخبار قديمی ترين روزنامه ی فارسی زبان بود كه در ايران منتشر شده و مربوط به سال ۱۲۵۳ ﻫ .ق. در زمان محمدشاه قاجار با مديريت ميرزاصالح شيرازی كازرونی كه در تهران چاپ گرديد. اين روزنامه روي دو ورق بزرگ كه در يك طرف آن با خط روشن و نزديك به هم چاپ گرديد و طرف ديگر سفيد است . هر شماره با عنوان « اخبار و وقايع شهر محرم الحرام سال ۱۲۵۳ ھ.ق در دارالخلافه تهران انطباع يافته» شروع شده ، پس از آن با عنوان « اخبار ممالك شرقيه » وقايع تهران و ساير نقاط ايران چاپ گرديده و در عنوان ديگر « اخبار ممالك غربيه » اوضاع تركيه و اروپا آورده شده است. بالای صفحه نشان شير و خورشيد و شمشير علامت رسمی ايران بود . اين روزنامه به صورت ماهی يك بار منتشر می شد ولی مدت انتشار آن مشخص نيست . از اين روزنامه دو شماره به نشانی 13/3 op در كتابخانه موزه بريتانيا نگه داری می شود و مشخصات آن ها به شرح زير مي باشد: به قطع ۴۰ سانتيمتر طول ۲۴ سانتيمتر عرض در دو صفحه با خط نسخ در تيترها و خط نستعليق در متن ، با چاپ سنگی بدون نام و عنوان انتشار يافته است. اين دو شماره به وسيله چارلز سوندت از ماموران سياسی سفارت انگليس به انگلستان فرستاده شده گويا به علت اين كه در يكي از آن ها خبری درباره تاجگذاری ملكه ويكتوريا درج شده است.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
بابك خرمدين
پيشواي گروه خرمدينان كه در ابتداي قرن سوم هجري بر خليفه عباسي شوريد.در منابع تاريخي آمده است كه جاويدان رهبر خرمدينان در راه بازگشت از زنجان در دهي به نام ملال آباد با جواني به نام بابك آشنا و از كارداني وي خشنود گشت واو را به همراه خود آورد. پس از در گذشت جاويدان، همسر وي بابك را رهبر خرمدينان و جانشين جاويدان ساخت و خود نيز با بابك ازدواج كرد.( به ياد داشته باشيم كه خرميان به تناسخ و تغيير اسم وتبديل جسم باور داشتند). مدتي بعد بابك در سال۲۰۱ هـ. بر خلافت عباسي شوريد واداره ي بخش مهمي از آذربايجان را به دست گرفت. كشته شدن ابومسلم و پس از آن مرگ هارون الرشيد و وقايعي كه منجر به درگيري ميان امين و مأمون شد فرصت را براي هواداران بابك مهيا ساخت تا بر ضد حكومت عباسـي قيام كنند. افـزون بر زمينه هاي سياسي، ديني و ملي قيام خرمدينان، بايد به تحقير آنان توسط مسلمانان و فقر وتنگدستي خرميان نيز اشاره كرد.بنا به نقل ابن النديم از كتاب اخبار بابك (نوشته ي واقدبن عمروالتميمي كه امروزه در دست نيست) زن جاويدان به خرمدينان گفته بود كه بابك جباران را مي كشد و آيين مزدكي را احيا خواهد نمود. بنابراين يكي از دلايل شكل گيري اين قيام مبارزه با ستم گران و رفع ستم از مردم و احياي آيين مزدك بوده است. هنگامي كه ياران بابك شورش كرده، به كشتار عمال مأمون برخاستند، مسلمانان جنگ با خرميان را جهاد دانسته به نبرد با آنان پرداختند.در اواخردوره ي حكومت مأمون خرمدينان در اصفهان، لرستان و همدان شورش هايي بر پا كردند.معتصم جانشين مأمون خطر بابك را جدي يافت و بر دفع وي همت گماشت. بدين رو يكي از بزرگ زادگان فرغانه مشهور به افشين را براي جنگ با بابك به آذربايجان فرستاد.سرانجام در سال ۲۲۰ هـ. در محلي به نام ارشق سپاه خرمدينان شكست خورد و بابك به قلعه ي بذ كه دژ اصلي او بود پناه برد. در سال ۲۲۲هـ. دژ بذ به تصرف سپاه افشين در آمد و بابك به ارمنستان گريخت ولي توسط يكي از مالكان و اميران آن سامان دستگير و تحويل افشين گرديد.در نهايت بابك به طرز فجيعي در سامرا كشته شد.
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
بخت نصر Nebuchad Nezzar
پادشاه بابل كه در حدود سال هاي۶۰۵ تا ۵۶۲ ق.م بر بابل حكومت مي كرد.پدرش نبوپلسر و همسرش دختر هوخشتره پادشاه ماد بود. پس از اتحاد نبوپلسر و هوخشتره دو دولت بابل و ماد بر آشور تاختند و موجب انقراض آن دولت شدند.
بخت نصر در سال ۶۰۵ ق.م. به جاي پدر نشست. از مهم ترين حوادث زمان وي شورش يهوديان عليه سلطه ي بابل بود كه موجب شد سپاه بخت نصر شهر بيت المقدس را محاصره و به آتش بكشند.بسياري از مردم شهر براثر بيماري و گرسنگي جان دادند و گروهي نيز به صورت اسير به بابل برده شدند وشهر ويران شد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
به سال ۶۰ هجری معاویه فرزندش یزید را بر جای پیامبر(ص) نهاده، به حاکمان ولایات امر کرده برای یزید از مردم بیعت گیرند.حسین چه کند؟ به گوشه ای پناه ببرد و به عبادت مشغول شود و مبارزه را به فراموشی سپرد؟
بد دورانی است! دوره ای که اندیشه ها سوخته اند، یاران وفادار محمد(ص) و علی(ع) تنهایند، پارسایان به کنجی نشسته، بزرگان شهید یا خفه شده، برخی نیز زرخرید دستگاه اموی شده اند.
اما حسین در مقام یک رهبر مسئول است، اگر خاموش نشیند اسلام رنگ اموی می گیرد. نه می تواند خاموش نشیند و نه امکان حمله دارد. تنهاست و بار سنگین مسئولیت بر شانه دارد. مسئولیت پدید آمده از آگاهی و ایمان است نه از قدرت و امکان. هرکه آگاه تر، مسئولیتش بیشتر و سنگین تر. و کیست که از حسین به اوضاع اسلام و مسلمانان آگاه تر باشد؟
"حسین بودن" او را به نبرد با "یزید بودن" بر می انگیزد، اما همراه و سلاح نبرد کو؟آیا باز باید قیام کند؟
مصلحت اندیشان می گویند اکنون شرایط مهیا نیست. ولی حسین می گوید: آری باید جنگید.
چگونه؟ با کدامین سپاه و سلاح؟ باید بجنگد اما نمی تواند ! شگفتا "بایستن" و "نتوانستن" ! نتوانستن نیز او را از این بایستن معاف نمی کند.زیرا این مسئولیت که بر دوش آگاهی انسانی اوست، زاده ی " حسین بودن " اوست، نه " توانا بودنش " و او در تنهایی و نبود امکان باز هم " حسین " است ! در اوج تنهایی، باز انسان های آگاه و آزاده که به هدف خود ایمان دارند، در عصر سیاهی و وحشت در برابر ستم، مسئولند که به پاخیزند.توانستن یانتوانستن،ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت وچگونگی انجام مسئولیت را تعیین می کند،نه وجود آن را .
آری، درروزگار سیاهی که اشرافیت جاهلی، جان دوباره می گیرد، زور و تزویرجامه ی تقوا و تقدس بر تن می کند،آزادی و برابری دشنه در گلو دارند،جاهلیت وعصبیت قومی میراث خوار انقلاب انسانی می شود،کتاب راستی بر سر نیزه های فریب و ریا بالا می رود، از گلدسته های مسجد بانگ شرک به گوش می رسد، رنج های محمد(ص)، علی(ع)، سلمان، ابوذر، عمار و... بر باد رفته، برای ابوسفیان، معاویه، عمروعاص و... گنجی باد آورده می شود و مردم دوباره به زنجیرهای جهل وستم گذشته بسته می شوند، این حسین است که وظیفه ی جهاد و نبرد دارد.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
(هدایت بهنام)
در این بخش فهرست همراه با مشخصات تعدادی از روزنامه های ایرانی که در عصر مشروطیت چاپ می شد در قالب جدولی ارایه می گردد.امید که با رهنمودهای همکاران ارجمند پربارتر شود.
ردیف | نام روزنامه | موضوع | مدیر | تاریخ انتشار | محل نشر | فاصله انتشار |
۱۶ | حكمت | سیاسی، علمی،ادبي، تجاري | ميرزا محمد مهدي خان رييس الحكما | ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۸ ق | مصر | ماهي ۳ بار |
۱۷ | جارچي ملت | طنز ، انتقادي ، مشروطه خواه | سيد حسن ابراهيم زاده | ۱۳۲۸تا ۱۳۴۴ق | تهران | هفتگی |
۱۸ | شمس | تاريخي ،سیاسی، علمی،ادبي، | سيد حسن تبريزي | ۱۳۲۶تا۱۳۲۷ق | استانبول | هفتگی |
۱۹ | ثريا | خبري | فرج الله الحسيني | ۱۳۱۶ تا ۱۳۲۸ق | تهران | هفتگی |
۲۰ | چهره نما | سیاسی ،خبری ، تاريخي |
| ۱۳۲۳تا۱۳۶۵ق | مصر |
|
۲۱ | انجمن | سیاسی، خبری | علي اكبر وكيلي ، محمود غني زاده سلماسي | ۱۳۲۴ق | تبريز | هفته ای ۲ بار،هفتگي |
۲۲ | صوراسرافيل | سياسي، تاريخي و اخلاقي | ميرزا جهانگير خان شيرازي و ميرزا قاسم خان تبريزي | ۱۳۲۵تا ۱۳۲۶ق | تهران | هفتگی |
۲۳ | قانون | سياسي | ميرزا ملكم خان ناظم الدوله | ۱۳۰۷ تا ۱۳۲۵ ق | لندن | هفتگی |
۲۴ | جهاد اكبر | سیاسی، خبری | علي خراساني | ۱۳۲۵ق | اصفهان | هفتگی |
۲۵ | مجلس | خبري ،سیاسی | ميرزا صادق طباطبايي و ميرزا محسن مجتهد | ۱۳۲۴تا۱۳۲۹ق | تهران | روزانه |
۲۶ | سروش | سیاسی، انتقادي ، ادبي | محمد توفيق سردبير: علي اكبر دهخدا | ۱۳۲۷ ق | استانبول | هفتگی |
۲۷ | فرياد | سیاسی، خبري | حبيب اورميه (آقازاده) | ۱۳۲۵ق | اورميه | هفتگی |
۲۸ | جماليه | سیاسی ، اجتماعی، اخلاقي | صاحب امتياز: حسين مترجم نظام مدير: محمد حسن اصفهاني | ۱۳۲۸ق | همدان | هفتگی، هفته اي ۲ بار |
۲۹ | مساوات | سیاسی،اجتماعي | سيد محمدرضا شيرازي | ۱۳۲۵تا ۱۳۲۶ق | تهران | هفتگی |
۳۰ | روزنامه اتحاد | خبری، اجتماعي | سيد محمد يوسف زاده غمام همداني، شيخ موسي | ۱۳۳۲ق | همدان | هفته اي ۲ بار |
پيام هاي ديگران () link جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ
صادق دریکوندی - ناحیه 2 خرم آباد
1- در متن کتاب برای نشان دادن تاریخ هجری قمری از علامت " هـ. ق . استفاده شود.
2- در نقشه ی ص46 نام سیماشکی را در بالای همدان نوشته است ، در حالی که مکان سیماشکی بر اساس آثار نویسندگانی چون والتر هینتس و گیرشمن میان خرم آباد و بروجرد می باشد.
3- مناسب است در متن کتاب خط سیر حمله ی کمبوجیه به مصر آورده شود تا عظمت کار وی برای دانش آموزان بیشتر روشن شود.
4- بهتر است به جای واژه ی" ملوک الطوایفی "از واژه ی" پادشاه شهری" استفاده شود.
۵- پیشنهاد می شود درسی در رابطه با گستره ی فرهنگ ایرانی گنجانده شود تا دانش آموزان با حوزه های نفوذ فرهنگی ایران بیشتر آشنا شود. پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - گروه آموزشی تاريخ